|
حاجی نکند سوء تفاهمی شده
مرورگر یک دهم یا مروری بر وقایع سیاسی دو هفته اخیر
1
- آقای خمینی .... بود .خودت هم می دانی !
- جلوی زبانت را بگیر مگر نه .....
حاجی ، کنترل خودش را از دست داده ؛یک نفر بزرگترین توهین ها را به آِیت الله و مرادش روا داشته .بدون اینکه بخواهد به ناگاه با کلت کمری اش را به شقیقه راننده تاکسی کوبیده است .... دادگاه حاج داوود را از اتهام قتل عمد تبرئه می کند و با کسب رضایت خانواده مقتول پرونده او بسته می شود. البته معلوم نیست مو به موی این نقل درست باشد اما شماره 17 شهریور ماه روزنامه شرق ، با اشاره ای ترجیح داده از این ماجرا بگذرد.گر چه دوستان نزدیک وی در نازی آباد این ماجرا را صحیح می دانند. این فرمانده سپاه ، به همان اندازه که به آیت الله خمینی و سردمداران جمهوری اسلامی تعلق داشت به آیت الله منتظری علاقمند بود و همین باعث شد تا در سال 1372 برخوردهای تیم حسینیان ، با آیت الله منتظری را در قالب نامه ای ،اشتباه نظام بداند تا بار دیگر پرونده قتل غیر عمد و بسته اش ، مفتوح شود . حاج داوود کریمی با همه اما و اگرهایی که زندگی جالب توجه اش داشت از استثنائات بود و این استثائی بودن حتی در مراسم خاکسپاریش مشهود بود ؛جایی که از رحیم صفوی تا محمد علی ابطحی ، از حسین الله کرم تا سعید حجاریان،از چپ روها تا راستگرایان و میانه حالان ،همه حاضر بودند.
2
این عکس و یادگارها همه را می سپارم به باد و آتش .دیگر فایده ای ندارد.نه فکر کنید حالا می گویم که دفعه اولی بعد از انتخابات دوم خرداد :اولین سالگرد را می گویم و ما که معلوم نبود چه کسی در گلویمان می خواند بگوییم «وای اگر خاتمی حکم جهادم دهد...» رو – در- رو با آن شعار بسیجی ها .حالا اگر کمی سر عقل آمده ایم با یک لبخند تراژیک یا شاید گوشه اشکی ولی ... آه چه سودی دارد ، پشیمانی اگر چراغ راه شود خوب است و همین است که عکس نیم صفحه ای میر حسین موسوی با اینکه چون خاتمی دستار ندارد و بیشتر به اهل هنر می ماند اما از جا نمی کندمان ، ضربان قلبمان را دو چندان نمی کند چون سخن می گوید،رگ گردنمان دیگر به هواداری ، بیرون نمی زند. نمی دانم سن و سالمان بالا رفته ، کم حوصله تر شده ایم یا بی خیال تر؟هر چه هست عکس بزرگ روز شنبه روزنامه «اعتماد» نتوانست جذبم کند با اینکه موسوی ، انسان بزرگ و عزیزی است .این بار جاذبه عکس و کلام ، نمی تواند معجزه ای چون دوم خرداد بیافریند.ضمن اینکه خبرهای رسیده از جلسات بزرگترین حزب کشور حاکی است دو نکته مورد توجه قرار گرفته یکی اینکه تزهای اقتصادی مهندس موسوی چندان هم خوانی با نظرات آنها ندارد دوم مساله آزادی بیان و جامعه مدنی که موسوی نمی تواند چندان برای آن قول محکمی بدهد .ضمن اینکه اگر هم موسوی یا هر کاندیدای دوم خردادی رای بیاورد ، باید دولتی که مجلس ولایت بپذیرد شکل دهد. در طیف مقابل و پس از اعلام کاندیداتوری علی اکبر ولایتی ، صحبت از علی لاریجانی به میان آمده .کسی که چند روز قبل از انتشار این خبر برادرش ، اردشیر لاریجانی ،در مقاله ای که جام جم به چاپ رسانده بود مو دبانه از هاشمی رفسنجانی خواست از حضور در انتخابات صرفنظر کند.یک شوخی هم خبرگزاری مهر کرده و خبر داده برخی از فعالان دوم خردادی به دنبال «صادق طباطبایی » پس از موسوی خواهند بود.
3
قتل های زنجیره ای در دنیا ، اتفاق نادری است و بدبختانه باید نوشت ایران در لیست این قتل ها رتبه اش را بار دیگر بهبود داده است. 29 کودک به دست دو نفر در مدت 3 یا 4 سال به قتل رسیده اند ولی نحوه قتل ها و تجاوزات در دنیا بی سابقه است . به طوری که خبر ساعت30/22 در عکس العملی نادر و بیشتر یک نوع عوامفریبی ،تندترین انتقادات را علیه نظام قضایی 25 ساله جمهوری اسلامی طرح کرد . در این نشست که با حضور افروغ ،نماینده مجلس و افروز ،روانشناس یرگزار گردید،بر بی عدالتی اجتماعی و شکاف طبقاتی و مرگ بی صدای فقرا و ننگ بی غوغای اغنیا اعتراض شد ! کسی فردا به سرش نزند که برای اصلاح جمهوری اسلامی دست به قتل آنهم نوع زنجیره ای بزندتا اراده صدا و سیما را برای اصلاح ناعدالتی ها و تبعیض ها دوچندان کند.اینها در حد 30 – 40 دقیقه حرف است .
4
حسین درخشان طرحی داده تا یک روز - دوشنبه -نام تمامی سایت ها و وبلاگ هایمان را به امروز تغییر دهیم .این درخواست اینترنتی بر می گردد به جنگی که قاضی مرتضوی یک تنه با اهالی فرهنگ آغاز کرده و این بار فضای سایبر را هدف قرار داده است .قلمی کرده تا به جان اهل وبلاگ و سایت ها بیافتند. میان فنی و نویسنده و مسوول و سرور هم فرقی نیست . همه ، خاطی هستند و مگر آنکه خلافش را به اثبات رسانند.کار به اینجا ختم نمی شود :پدر سینا مطلبی را گرو کشیده اند تا پسرش ، زهر قلم بگیرد.کاری که بهشتی به جایگزینان خود در قوه قضائیه گفته بود تا نکنند:آن زمان که بنی صدر و احمد سلامتیان از ایران گریختند گفت تا اجازه دهند همسر و فرزندانشان آزادانه ایران را ترک کنند .این است که نشستگان بر سریر قضا آنقدرها به مکتب وفادار نمانده اند که راه پیر رفته شان بیاموزند.حنیف مزروعی ،شهرام رفیع زاده و خیلی ها که یا امروز به بند هستند یا فردا قربانی تنگ نظران.فرقی نمی کند گردون ، آدینه ، پیام امروز و خیلی های دیگر به این روزگار، سر سپردند.چاره ای هست ؟شاید روزی کسی تیغ از سلاخان این قربانگاه برگیرد و نفس های در سینه «بچه های اعماق » حتی مجال آهی بیابد .
5
- اعلیحضرت دستور داده اند تا به هر گونه که هست منافع ایران در خزر تامین شود.ما حاضر نیستیم به این ننگ نامه آخریتان تن دهیم %
تاریخ ما شاید در این سرازیری اش بارها نمایندگانی به خود دیده تا سر در برابر اجنبی فرود نیاورند و تسلیم زور بیگانه نگردند اما بیگانگان هر بار مشابه این کلمات را گفته اند.هر روز و هر زمان به زبانی :
- پادشاه... کبیرگفته اند یا می جنگید یا اگر تسلیمید آنچه ما می گوییم امضا می کنید.
و ما البته هرگاه که جنگیده ایم هزینه مضاعف داده ایم . به روسیه باید اعتماد کنیم یا به اروپا؟به غرب یا شرق ؟مردم فقط برای لحظه آخر و برای لحظه های سخت آن طور که عالیجناب خاتمی می گوید:
- مردم ما باید خود را برای روزهای سخت تر و دادن هزینه های بیشتر {درباره مسایل هسته ای}آماده کنند.
تا ماه نوامبر ، فرصت داریم .متن قطعنامه را در سایت فارسی بی بی سی بخوانید .باعث افسوس است .مگر در ترکمنچای و گلستان و .... چه چیز غیر حرف زور آمده بود. باز هم دیگران برای ما تکلیف معلوم می کنند.از پادشاهی تا نظام مردمی چه فرقی شد؟مگر قرار نبود قواعد دنیای جدید را بیاموزیم اما مواضع خودمان را حفظ کنیم ؟با تکیه بر چه چیزی ؟مردم؟؟در این معادلات کجایند؟نکند سوء تفاهمی رخ داده باشد؟
مهدی فولادگر :: mfouladgar@yahoo.com
نظرات وارده :1

|