|
فوزیه
نگاهی به زندگی همسر اول شاه :: قسمت اول
پس از مراجعت محمد رضا پهلوی (ولیعهد وقت ایران) از سوئیس پدرش رضا شاه به طور مصمم به فكر افتاد كه برای پسرش همسری انتخاب كند او حتی چند نفری را در نظر گرفت كه از جمله آنان پرنسس اینگرید دختر ولیعهد سوئد بود حتی در میان نزدیكان خانواده سلطنتی نیز حدسهایی زده شد به عنوان نمونه انگشت روی دختر احمد شاه گذاشته بودند اما رضا شاه به یكباره هدف دورتری را نشانه گرفت و آن دربار مصر بود درباره انگیزه این ازدواج صحبت هایی زیادی شده است از جمله در خاطرات ارتشبد حسین فردوس آمده كه این وصلت عمدتا انگیزه سیاسی داشت تا ریشه عاطفی و مسلما این ازدواج نقشه انگلیسی ها جهت نزدیك كردن حكومت های ایران و مصر بود به خصوص اینكه پس از این ازدواج فرزندی كه به دنیا می آمد (ولیعهد) دارای دو ملیت ایرانی و مصری است و این هدفی بود كه برای انگلیسی های خیلی مطرح بود .. بهر حال كسی كه برای ازدواج با ولیعهد در نظر گرفته شده بود فوزیه دختر ملك فؤاد پادشاه مصر بود البته این فكر از زمان تاجگذاری ملك فاروق برادر فوزیه كه در 20 ژانویه 1937 (س ام دی ماه 1316) بیشتر قوت گرفت ولی تا زمان خواستگاری رسمی حدودا یك سال به طول انجامید و در این یكسال تنش هایی بین دربار ایران و مصر بوجود آمد و سرانجام چهاردهم خرداد 1317 پس از طی فراز و نشیب های متعدد هیئت اعزامی ایران برای تشریفات خواستگاری و مراسم نامزدی پرنسس فوزیه و ولیعهد ایران عازم قاهره شدند افراد به ترتیب آقای محمود جم ریئس الوزراء – آقای مودب نفیسی پیشكار ولیعهد – آقای ابراهیم داد مرز رئیس كابینه ریئس الوزرا – آقای رشید یاسمی استاد دانشگاه تهران و عضو دفتر مخصوص شاهنشاهی و آقای قاسم غنی یكی از نمایندگان مجلس بودند آنها 14 خرداد از طریق بغداد و سوریه و لبنان عازم قاهره شدند و روز 21 خرداد به اسكندریه رسیدند و در قصر آنتونیادیس استراحت كردند روز 22 خرداد در قصر المنتره نهار را با ملك فاروق برادر عروس صرف كردن د و خلاصه 10 تیر 1317 نامزدی محمد رضا ولیعهد ایران با شاهزاده فوزیه دختر ملك فؤاد و خواهر بزرگ ملك فاروق پادشاه مصر اعلام شد
بعد از این خبر هیروهیتو امپراتور ژاپن – آتاتورك – جورج ششم پادشاه انگلستان – امپراتور هندوستان – ملك غازی اول پادشاه عراق و حتی آدولف هیتلر صد اعظم آلمان و سایر سران این رویداد را تبریك گفتند تاریخ عقد و عروسی 24 اسفند سال 1317 و محل آن قاهره تعیین شد در آن موقع فوزیه 17 ساله و محمد رضا 20 ساله بود اولین دیدار عروس و داماد 21 اسفند روی كشتی قاصد الخیر صورت گرفت داماد فارسی زبان و عروس عربی زبان بود آندو زبان فرانسه را برای مكالمه بر می گزینند... بعد از مراسم عقد و عروسی كشتی محمد علی كبیر كاروان عروس و داماد را از بندر پرت سعید تا بندر چابهار می رساند فوزیه و همراهان در بدو ورود به ایران دچار واخوردگی شدیدی شدند ساحل نیلگون نیل و دشت سرسبز قاهره و آن زرق و برق كجا و صحرای خشك ایران كجا؟ كشتی سلطنتی با آن عظمت كجا و قطار ایرانی با آن نقایص كجا .... وقتی قطار به اهواز رسید تازه دردسرها شروع می شود ایستگاه محقر عراق گنجایش یك صد تن اعضاء تجمل پرست مصری را نداشت هیچ وسیله بهداشتی و پذیرایی برای راحتی مهمانان مهیا نشده بود تجسم این واقعیت كه این یك صد تن باید از یك دستشویی استفاده كنند عمق فاجعه و بی آبرویی بیشتر مشهود می گردد در این بین خبرنگار روزنامه الاهرام از همه بیشتر عصبانی بود او می گفت این اهانت قابل بخشایش نیست من فكر نكنم ژنرال گراتزیانی فرمانده ارتش فاتح ایتالیا در حبشه با اسرای حبشه چنین رفتاری را كرده باشد كه این آقایان به ملتزمین ركاب شاهزاده فوزیه كردند او با عصبانیت فریاد می زد چرا ما را گرسنه نگاه داشتند چرا فقط با چای از ما پذیرایی می كنند ... با تمام این سختیها فوزیه به قصر سلطنتی وارد شد و عروس خانواده سلطنتی شد او در یك كشور پارسی زبان زندگی می كرد ولی اصلا از زبان فارسی خوشش نمی آمد و هیچ سعی نمی كرد كه این زبان را یاد بگیرد او حتی با شوهرش هم فرانسه صحبت می كرد و همین عدم توجه به یادگیری زبان فارسی و برقراری ارتباط با خانواده شوهر به ویژه با شخص تاج الملوك مادر شاه ضربه زیان آوری را به فوزیه وارد كرد تاج الملوك در سن و سال و حوصله و موقعیتی نبود كه برای ارتباط با عروسش زبان بیگانه فرا بگیرد و این وظیفه فوزیه بود كه در این راه تلاش بیشتری كند در این بین خواهر شاه هم آتش بیار معركه شد و مادر و دختر در جبهه ای مخالف فوزیه قرار گرفتند در این بین شاهزاده مصری كه تكیه گاه خود را همسرش می دانست تحمل ناملایمات را به بهایی گزاف به جان می خرید كه به ناگاه متوجه شد كه آمال و آرزوهایش بر باد رفت و همسرش به او خیانت می ورزد او كه به مكر و حیله های زنانه به خصوص زنان و دربار و اشراف آشنایی نداشت رفتارهایی كرد كه خیلی به ضرر او تمام شد البته او زیاد هم بی خبر از اوضاع نماند و كم كم تمام پرده ها كنار رفت اولین تنش بین او و محمد رضا بر سر دختر آلمانی به اسم بارونس دورتی بود كه ارتباط پنهانی با شاه داشت و شاه آنرا كتمان می كرد اولین بار فوزیه بر حسب تصادف محمد رضا را با آن دختر در میدان اسب دوانی در سویس دید و بعد كه همان دختر را در سعد آباد در جمع شناگران قصر می بیند متوجه می شود كه جایگاه این دختر پهلوی همسرش بیش از آن چیزی است كه فكر می كند روابط فوزیه و دیگران وقتی تیره تر می شود كه او فرزندش را به دنیا آورد بعد از زاییدن شهناز و نا امید شدن دربار از داشتن ولیعهد ذكور باران طعنه را به سوی او روانه كرد حتی كار به جایی رسیده بود كه اشرف لهجه غلیظ مصری او را در جلوی جمع به مسخره می گرفت حتی مكالمات تلفنی او هم به شدت كنترل می شد هر روز روابط شاه و ملكه سردتر می شد تا اینكه ارنست پرون رابطه شاه را با دوشیزه دیو سالار برای ملكه بازگو كرد حتی یكبار همراه فوزیه به خانه آن دختر رفت و مسئله را برای فوزیه مسجل كرد او علاقه داشت كه رابطه بین زن و شوهر را بهم بزند و بعدها مشخص شد كه او هم دست نشانده انگلیس بود فوزیه بعد از فهمیدن این مسئله چند هفته ای را به مصر رفت ولی خیلی زود برگشت این بار پرون از راه دیگری وارد می شود او مرموزترین فرد دربار بود حتی كسی نمی دانست چرا او به شاه و حتی زنان شاه امر و نهی می كند و یا اینكه چنان قدرتی دارد كه تا خوابگاه شاه نیز برود از این رو هر كسی را كه می خواست وارد دربار می كرد ارنست پرون تقی امامی را كه جوان ورزشكاری بود برای بازی تنیس به شاه معرفی كرد بعد از مدتی ارنست پرون برای حسین فرد دوست توضیح داد كه فوزیه و تقی امامی روابط نا مشروع دارند او مسئله را به محمد رضا هم گفت محمد رضا از راننده فوزیه تحقیقات كرد و او هم اعتراف كرد كه بیشتر شبها فوزیه و تقی امامی را به تپه های محمودیه می برد این بار علیرغم سكوت ملكه در برابر هوسرانی شاه او سكوت نكرد و روابط او با فوزیه تیره تر شد و البته مشخص بود كسانی كه ترتیب این ازدواج فرمایشی را داده بودند طلاق تحمیلی را نیز دیكته می كنند كه این جریان با كمك افرادی مثل ارنست پرون و نیز به خاطر حسادت های اشرف رخ داد .
ادامه دارد..
منبع: كتاب همسران شاه
باران موسوی :: ko_mousavi@hotmail.com
نظرات وارده :1

|