|
اولویت آزادی بر اخلاق
برخلاف آنچه در رابطه اخلاق و سیاست در نزد اندیشمندان مسلمان معروف شده است، كه همانا تقدم اخلاق بر سیاست است و به همین نسبت این بحث به رابطه اخلاق و آزادی نیز كشیده میشود و اخلاق مقدم بر آزادی فرض میشود، نگارنده این مدعا را طرح كرده و از آن دفاع مینماید كه آزادی، به لحاظ رتبی و زمانی، مقدم بر اخلاق است. از این رو میبایست برای چیدن میوههای اخلاقی و سر برآوردن و رشد نمودن اخلاق در جامعه از آزادی عبور نمود و تحقق اخلاق در جامعه منوط به تحقق حداقلی از آزادی در حوزه جمعی است. البته هم اخلاق و هم آزادی از ضروریات زندگی فردی و به ویژه زیست جمعی است كه برای رسیدن به هدفهای خاصی مورد نیاز آدمی است، گرچه این هدفها از منظرهای مختلف كه به آنها نگاه شود ناهمگون جلوه نماید.
در جامعهای كه استبداد در آن حاكم است و شیوههای استبدادی و توتالیتری در آن مقدم بر اخلاق و آزادی است، هم آزادی غایب و هم اخلاق جامعه منحط و فاسد است. اخلاق مناسب و درخور جامعهای كه مبتنی بر مبانی معرفتشناختی و انسانشناختی و هستیشناختی معتبر باشد تنها در جامعهای رخ مینماید كه بهرهای از آزادی داشته و تملق و چاپلوسی و دیگر رذائل در آن راه به جایی نبرده و اخلاق و ارزشهای اخلاقی در جامعه حاكم باشد. هنگامی كه تملق و چاپلوسی در سطح جامعه رواج داشته باشد و كارها بر مبنای آن پیش رفته و حل و فصل شود و حاكمان از انتقاد و اعتراض و صداقت و صراحت استقبال نكنند، چگونه میتوان از اخلاق و ارزشهای اخلاقی گفتوگو كرد و ارزشهای اخلاقی را ستود؟ و چگونه میتوان از آزادی سخن گفت و برای تحقق و نهادینه شدن آن تلاش نمود؟
تنها در فضای آزاد است كه زمینه و شرایط مساعدی را برای رشد اخلاقی و شكوفایی شخصیت آدمی فراهم میشود و جامعه به سمت اخلاق حركت مینماید. در واقع آزادی، وسیلهای برای بروز و ظهور استعدادهای پنهان و نهفته و كشفناشدة آدمی است. انسان نیازمند آزادی است و از این رو گرایش به آزادی به گونة فطری در نهاد وی به ودیعت نهاده شده است و آدمی در مسیر زندگی خویش و برای بروز و ظهور استعدادهای عالی و برتر انسانی و اخلاقی از آن بهرهمند میشود. در واقع، با وجود آزادی، موجبات رقابت افراد و گروهها فراهم میشود و زمینه برای رشد و شكوفایی اندیشه و استعداد آدمی مهیا میگردد.
به دیگر سخن آدمی هم برای شناختن استعدادها و ظرفیتهای خویش و هم برای شناختن استعدادها و ظرفیتهای دیگران محتاج آزادی است. اساساً با تحقق آزادی و به ویژه آزادیهای سیاسی در جامعه و فقدان نظام سیاسی استبدادی و توتالیتر، اخلاق معنا و مفهوم مییابد. در گستره و سپهر آزادی است كه میتوان دریافت كه جامعه از اخلاق بهرهای برده و یا عناصر اخلاقی از آن جامعه رخت بربسته و مفاسد و رذائل سر برآورده است.
در نسبتی دیگر، آزادی به گونهای آشكار كننده و كاشف زوایای مفاسد پنهانی و ضد اخلاقی است كه در درون جامعه وجود داشته است و به دلیل غیبت آزادی و گستردگی دامنة استبداد، خودش را نشان نمیداده و حتی گمان میشده است كه جامعه كاملاً اخلاقی است و مردم از فضائل اخلاقی برخوردارند. غافل از اینكه نظام استبدادی و ذهنیت استبدادزدة موجود در جامعه اجازة بروز و ظهور شخصیت واقعی جامعه را نمیداده است و هر چه بوده، تملق و دورویی و ریا و چاپلوسی و دروغ و تهمت و كجروی، و در یك كلام سیطرة رذائل و مفاسد اخلاقی بوده است و نه اخلاق و فضائل و ارزشهای اخلاقی.
در چنین وضعیتی و در صورت تحقق آزادی، كاری كه آزادی انجام میدهد، صرفاً آشكار ساختن این گونه مفاسد و رذائل اخلاقی است و حداقل جامعه و حاكمان را متوجه ساخته و احتمالاً به چارهجویی وادار میسازد. آزادی در این صورت به مثابه روش و نورافكنی است كه با ابزاری شدن خود و روشنایی بخشیدن به تاریكترین لایههای اجتماع، میتواند همة ابعاد و زوایای جامعه را به ما نشان داده و واقعیات موجود را بازتاب دهد.
پختگی اخلاق و فضائل اخلاقی و تحقق جامعة اخلاقی در گرو راه رفتن و تجربه اندوختن آزادانه است. آنجا كه آزادی نباشد از فضیلت و اخلاق و حتی قانون هم خبر و اثری نخواهد بود. حاكمیت قانون در مرحلة نخست حق انسانها را به آنان اعطا میكند و آزادی یكی از برترین حقوق آدمیان است. در این صورت تقدم آزادی بر اخلاق یك نتیجة منطقی خواهد بود و راه را برای بسط و تقویت بنیانها و فضائل اخلاقی در جامعه خواهد گشود و یك جامعة اخلاقی را محقق خواهد ساخت.
البته دوام و پایداری آزادی و اخلاق در یك جامعه به نهادینه شدن آزادی در آن جامعه بستگی دارد. هر چه قدر پایههای آزادی و آزادی سیاسی در جامعه محكمتر و استوارتر شده باشد میتوان امید بست كه جامعه به سمت اخلاق و ارزشهای اخلاقی حركت نماید. هنگامی، پایههای آزادی در جامعه ریشه دوانده است كه اهمیت و ضرورت آزادی درك شده باشد و همه در عمل سعی در پاسداشت آن داشته باشند.
نگارنده بیآنكه بخواهد فردی یا گروهی را به بیاخلاقی محكوم نماید، ریشه بیاخلاقی را در جامعه، به تعبیر دكتر بهستی، داشتن ذهنهای شاهانه و استبدادی میداند. با توجه به نوع تربیت نخبگان، میتوان حكم نمود كه همه به نوعی با تربیتی استبدادی پرورش یافتهاند و از این رو آزادی و همچنین اخلاق در ذهن و رفتار آنان نهادینه نشده است. از این رو پارهای رفتارهای موجود ناشی از چنین وضعیتی است كه میبایست رو به اصلاح نهد.
شریف لک زایی:: sharif_lakzaee@yahoo.com
نظرات وارده :0

|