هزینه های ایرانی بودن

اگر یک ایرانی هستید این مطلب برای شماست

در هر کجای این مملکت عجیب و غریب که زندگی کنید حتما لغت تصادف به گوش مبارکتان خورده است ... تصادف واقعه ای غیر قابل پیش بینی و گاهی هم زیادی قابل پیش بینی را گویند
حالا بد نیست بدانید هر جای این مملکت که زنده گی کنید هزینه هایی هست که باید به عنوان ایرانی بودن بپردازید .. گاهی برای اندیشیدن .. گاهی راه رفتن ... گاهی ایستادن ... گاهی هم خوابیدن

مثلا اگر شما دانشجوی دانشگاه علامه طباطبایی باشید و هوا شب باشد و شما خواب باشید ناگهان به صورت خیلی تصادفی ممکن است خوابگاه شما آتش بگیرد و شما یک جاهایی از بدننتان زخم و زیلی بشود و خیلی تصادفی هزینه ایرانی بودن خود را برای ارتکاب به جرم خوابیدن پرداخت کنید

یا اگر نماینده مجلس باشید و مجلس... خیلی تصادفی مجلس شیشم باشد و شما خیلی تصادفی مال یک حزبی باشید که اولش میم داشته باشد مطابق وظایف نماینده گی احیانا بالای تریبون میروید و یک کمی حرف میزنید و بعد هم خیلی تصادفی تر از چیزی که فکرش را بکنید هزینه های ایرانی بودن را بابت حرف هایتان به صورت زندانی شدن میپردازید

البته شما میتوانید هیچی نباشید و فقط تصادفا یک جوان باشید و همین جوری سر خیابان ایستاده باشید ... به صورت کاملا تصادفی مورد سوال قرار میگیرید که برای چی اینجا وایسادی و چون طبعا دارید فکر میکنید که به این سوال جواب بدهید مقادیر معتنابهی چک و سیلی دریافت میکنید و هزینه های ایرانی بودن خود را به جرم آشکار ایستادن در خیابان پرداخت میکنید


گاهی هم بر حسب اتفاق روزنامه نگار هستید و خیلی تصادفی نامتان سعید حجاریان است و یک روزنامه دارید و در آن مطابق روال عادی مطالبی مینویسید و خیلی اتفاقی یک روز صبح که دارید سر کارتان میروید هزینه های ایرانی بودن را با یک گلوله که خیلی هم داغ و خطرناک است از شما اخذ میکنند و خوب فرد هزینه گیرنده هم چون فقط امور مربوط به هزینه های پرداخت نشده را انجام میدهد و این کار هم جرم نیست تازه لطف هم هست سرش را پایین می اندازد و برای خودش میگردد

برای درک هزینه ای که بابت ایرانی بودن می پردازیم لازم نیست الزاما - زبانم لال خدا به دور -زهرا کاظمی باشید یا یکی از دانشجویان خوابگاه علامه طباطبایی .کافیست فقط یک سرباز باشید ؛ سربازی که در نیروی انتظامی و سازمان زندانها خدمت می کند و وظیفه اش سرویس دهی به زندانیان است و به نوعی زندانی زندانی ها !

در این حالت شما مطابق وظیفه یک زندانی را که خیلی تصادفی اسماعیل تیغ کش هم هست و خشونت از سبیلش چکه میکند به دادسرا میبرید
بعد رفقای جناب آقای اسماعیل تیغ کش که مطابق یک نقشه کاملا تصادفی اطراف بازداشتگاه پرسه میزنند با مقادیر معتنابهی ظربات چاقو و پنجه بوکس شما را کتک میزنند و به این وسیله آقای تیغ کش را فراری میدهند و شما کاملا تصادفی هزینه های ایرانی بودن را با ماه ها اضافه خدمت پرداخت میکنید

شما ممکن است یک روزنامه نگار ... یک کودک ... یک قصاب و هر چیزی توی این مایه ها باشید ... به هر حال هزینه بزرگ و کوچک ندارد و ایرانی بودن هزینه دارد و هزینه هم درد دارد

دردی که بزرگ است و گاهی یک سیلی ... یک فریاد نا به جا یا یک ضربه باتوم
ولی به حق نیست و دردش از آنجا که به ناحق است عمیق است و جای زخمش تا ابد باقیست

یک سیلی شاید باشد اما تفکر آدمی را میسوزاند ... و نبض ترحمش را
اینکه ایرانی اگر هستی باید هزینه پرداخت کنی بابت لباسی که میپوشی ... حرفی که میزنی و جایی که می ایستی و حتی نفسی که میکشی ساده اگر بگویم زور دارد

زوری که در بازوی نسل خاموش ملت به نیرویی عظیم بدل میشود و گاهی خیلی تصادفی آزاد میشود و خیلی تصادفی تر هر قانونی را که بابت حقوق اولیه ؛ آدمی را وادار به پرداخت هزینه میکند نابود خواهد کرد

از لابه لای آرشیو وبلاگ گروهی شرقیان

نظرات وارده :1



 

           

Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.