|
دادگستری به شیوه خصوصی
یا چگونه آموختم نگران نباشم و به هکرها عشق بورزم
در سفری که اخیرا به شهر زادگاهم داشتم پس ار چند روز عدم دسترسی به اینترنت جهت رسیدگی به امورات "آن لاینی" سری به یکی از کافی نت های شهر زدم. پس از مدتی متوجه شدم رمز عبور ایمیل و شناسه ام در سایت یاهو عوض شده است . خلاصه قضیه از این قرار بود که هکری نازنین با جاسازی یک برنامه هک در کامپیوتر کافی نت رمز عبورم را کش رفته و تعویض کرده بود. با استفاده از یک شناسه زاپاسی با جناب هکر تماس برقرار کردم و خواهش کردم دست از سرم بردارد. پس از کلی مذاکره - که البته در این مذاکره من از موضع ضعیف برخوردار بودم و مجبور بودم کورکوری ها و تهدیدهای آقای هکر را به جان بخرم – موفق به معامله شدیم . در محلی قرار گذاشتیم تا در عرض نیم ساعت توسط یک واسطه رمزعبور خود را با مبلغ قابل ملاحظه ای پول تعویض کنم.
با این که این عملیات هک بسیار ساده بود جناب هکر از این فتح خود سرمست بود و به خود می بالید. با خودم فکر کردم امروزه آموزه های اخلاقی خانوادگی و سنتی وقتی متکی به مبانی فکری نباشند چقدر شکننده و ناکارآمد هستند. همگی ما جیب بری و بالا رفتن از دیوار دیگران را کاری زشت می دانیم و حتی کسانی که به هر دلیلی دست به این اعمال می زنند غالبا به قبح آن اگاه هستند. ولی در حالی که کارهایی مثل دزدی رمز عبور اینترنتی و تجاوز به حریم خصوصی افراد از این طریق از نظر قباحت هیچ تفاوتی با جیب بری و تجاوز به منزل دیگران ندارند قباحتشان به رسمیت شناخته نشده است و جوانان برای هک کردن خلق الله با افتخار و غرور رقابت می کنند. جامعه در آستانه یک سقوط اخلاقی قرار دارد.
خوب وقت زیادی برای تاملات اخلاقی نداشتم. خبر کردن پلیس و یا زبانم لال درگیری با فرستاده آقای هکر هم فعلا از ذهنم دور بود. پس گرفتن رمزعبورم و حفظ عرض اسلام و مسلمین اولویت داشت. به موقع سر قرار حاضر شدم. آقای (م) که نقش واسطه را داشت ( این عملیات کاملا سازماندهی شده بود ) با توجه به نشانیهای که داده بودم مرا شناخت. آقای (م) پس از دیدن قیافه مظلوم , مفلوک و معصوم (!؟) من دلش به رحم آمده و مقداری در مبلغ باج تخفیف داد و پس از گرفتن مبلغ مورد نظر رمز عبور مرا که اکنون ترکیبی از نام هکر عزیز و نام یار نازنینش بود تحویل داد سپس با نوعی جوانمردی که تنها در عیاران می توان سراغ گرفت با من به یکی از کافی نت ها آمد تا رمز جدید را امتحان کنم و از صحیح بودن آن مطمئن شوم.
خوب نمی توانستم قبول کنم که به این راحتی باج داده باشم. در کافی نت متوجه شدم که شخصی با آقای (م) سلام و علیک کرد. پس از رفتن آقای (م) سراغ این شخص رفتم و به طوری که مشکوک نشود نام و محل کار این عیار نازنین را پرسیدم.
پس ار مرور آرمان های والایی که در ذهن داشتم از جمله تنبه مجرمین , جلوگیری از تکرار جرم و دفاع از اخلاق در جامعه به نزدیکترین مامور پلیس 110 مراجعه کردم و ماجرا را با او در میان گذاشتم. خیلی سخت بود که به آقا پلیسه توضیح دهم که هک یعنی چه؟ رمز عبور چیست؟ و چطور می توان آن را دزدید؟ و اصلا چرا برای به دست آوردن چند حرف بی ارزش حاضر شدم اینقدر پول بپردارم. پس ار کلی بحث و فصح جناب پلیس به من تکلیف کردند که دوباره با آقا دزده قرار بگزارم تا پلیس او را دستگیر کند. توضیحات من که قرار دوباره ممکن نیست و من مشخصات متهم را دارم و نیازی به قرار دوباره نیست فایده ای نداشت. در حالی که هنوز سعی می کردم ایشان را قانع کنم , آقای پلیس حرف مرا ناتمام گذاشت و با عصبانیت به طرف دو خانم که ظاهرا حجاب مناسبی نداشتند ( از نظر من که لباس متعارفی پوشیده بودند) دوید تا تذکرات لازم را به ایشان بدهد. با خودم گفتم تا وقتی تمرکز پلیس روی چنین مسائلی باشد کثرت جرایم واقعی در جامعه و حتی وقوع جنایاتی مانند واقعه پاکدشت طبیعی است.
از پلیس قطع امید کردم ولی این پایان ماجرا نبود . انگیزه انتقام شخصی در وجودم تقویت شده بود. خوب طبیعی است با اهمال مقامات عمومی به دوره دادگستری خصوصی یا دوره انتقام شخصی برمی گردیم که در تاریخ حقوق تقریبا مترادف با عصر حجر است. کمی از این که برای انتقام جویی وقت خودم را هدر می دادم احساس شرمندگی کردم ولی بعد اهداف والایی را که داشتم به یاد آوردم و شرمندگیم برطرف شد.
با نشانه هایی که از آقای (م) داشتم به محل کارش رفتم . او هم با توجه به علاقه ای که به حفظ آبرویش در محل کارش داشت فورا هویت و نشانی هکر اصلی را برملا کرد . نظر به همکاری صمیمانه معاون جرم از او گذشتم و به اتفاق چند تن از دوستان سراغ هکر نازنین رفتم که در یک کافی نت مشغول کسب رزق نه چندان حلال بود. پس از اندکی مذاکره دیپلماتیک - با این تفاوت که این بار در معیت دوستان در موضع ضعیف نبودم - و نیز تهدید به مداخله پلیس (چه تهدید پرمایه ای!) آقای هکر که از ملاقات دوست اینترنتی اش چندان خوشحال نبود حاضر شد پول من را پس دهد و البته با سر و صدایی که راه انداختیم ضربه حیثیتی بزرگی نیز نزد دوستان و آشنایان دریافت کرد. سپس بنده به سخنرانی در مورد زشتی کار هکر پرداختم. وقتی یاد آخرین جمله دوست هکرم می افتم از سخنرانی خودم خنده ام می گیرد:
- این بار که هکت کردم رمز عبورتو تو خواب هم نمی بینی.
شاهین فداکار :: fadakar@gmail.com
نظرات وارده :5

|