|
چشمانی که ندید
در حاشه بزرگترین رویداد جنایی سال
۲۰ کودک در جایی از این زمین خدا که پاکدشت می نامند به قتل رسیدند. قتلی نه چندان ساده. قتلی که پیش از آن ، کودکان معصوم ، از تجاوز جنسی قاتل بی نصیب نمانده بودند. قاتل بازداشت شده. می گویند که پیش از این هم به دست ماموران افتاده بود. دادگاهش هم برگزار و حکمش نیز صادر شده. ۱۶ بار اعدام ، هرچند که فقط یک اعدام انتظارش را می کشد. او جان ۲۰ نفر را گرفت و حال یک بار برای همیشه کشته خواهد شد. مطبوعات و تلویزیون هر کدام به دنبال ماجرا رفتند ده ها عکس و گزارش از خانواده مقتولین و دادگاه ، سیما هم به چند گزارش کوتاه آن هم فقط در شبکه استانی تهران بسنده کرد. کانون های حقوق بشری هم به دنبال همان شعار های همیشگی خود رفتند ، دسته ای از در مخالفت با اعدام در آمدند و عده ای دیگر شعار حقوق کودک را در بوق کردند.
***
اما در این هیاهو و آشفته بازار کسی نپرسید که این قاتل از کجا آمده. بیجهای که امروز نامش وارد شوخی های کلامی تهرانی ها شده ، چگونه تبدیل به قاتل شد. اگر گریز های کوتاه برخی از روزنامه ها را حذف کنیم بی تعارف باید بگوییم که « محمد بسیجه » فراموش شده ترین فرد این پرونده بود. بیجهی این ماجرا منفور بود و مفلوک ، گویا انسانیت را از او گرفته اند و حالا تبدیل به موجودی شیطانی شده که تنها لعن و نفرین نثار او می شود.
دیدن چهره های خانواده های مقتولین این شک را ایجاد می کند که از او باید گذشت؟ اما بد نیست سابقهی او را مروری کنید. بیجه متولد تربت حیدریه است. که در پنج سالگی به امید رسیدن به معیشتی بهتر با خانواده به تهران می آیند و طبیعی است که چنین خانواده ای چه جایی در تهران خواهند داشت. پاکدشت برای آنها بهشت بود! بیجه تا پنجم دبستان درس خوانده. بعد از آن در زباله های خیابان پرسه می زده و کارش جمع آوری زباله ها و فروش آن ها می شود و دردناک تر از همه ، روزی در بیابان های پاکدشت مورد تجاوز دو مرد قرار می گیرد. این در حالی بود که او هنوز کودکی بود که به سن بلوغ هم نرسیده بود. این بیابان ها همان جایی است که او ۲۰ کودک را در آنجا به قتل رسانده. البته او همکاری هم داشت. « علی غلامپور » جوان ۲۵ ساله ای که ظاهرا همراه او بود. هرچند تبرئه شد اما سابقه او نشان می دهد که حتی اگر وی کوچکترین دخالتی هم در این قتل ها نداشته حداقل مستعد چنین اتفاقی بود. « علی غلامپور » فرزند پدر و مادری معتاد بود که در کودکی به او تریاک می دادند تا بهانه گیری نکند. « علی غلامپور » از کودکی معتاد بود. اما زندگی بیجه به همین جا ختم نمی شود. او در ۱۸ سالگی عاشق می شود. عاشق دختری افغانی که حتی با هم قرار می گذارند که فرار کنند اما پدرش می فهمد و برخورد پدر نیز مشخص است! چندی بعد دختر عمهی او در دانشگاه قبول می شود تا بیجه در عشق دومش نیز ناکام بماند. بیجه ، جوان ۲۲ ساله که در کودکی میان زباله ها بوده ، به او تجاوز شده و در ازدواج و عشق اینگونه ناکام مانده ، چنین جوانی در چنین جامعهای به کجا خواهد رفت؟
جامعهی امروز ایرانی بیجه و بیجه ها را چه می کند؟ در کمال تاسف باید بگوییم که جامعهی امروز ایرانی بیجه می آفریند. گفته می شود ایران از معدود کشور های جهان است که هیچ نظام مالی در خور توجهی ویژه قشر کم درآمد ندارد(۱). امروز بیجه و بیجه ها از طبقه ای هستند که نامی برای آن نداریم. شاید طبقهی زیر خط فقر ، با دیدن خانهی آنها بیشتر متوجه وضع اقتصادی بیجه و خانواده اش می شویم. زنگ خطر زمانی است که بیجه ها به طبقات بالاتر جامعه بیایند.
این اتفاقات و اینگونه پرونده ها متاسفانه تنها کاری که می کنند جوی آشفته و سرشار از تنفر را می آفرینند که تمام واقعیت ها را پشت هالهی نفرت پنهان می کند. اما کسی در این میان پرسید خانواده بیجه کجاست؟ پدر ، مادر ، دختر عمهای که او عاشقش شده بود... راستی ! آن دختر افغانی امروز کجاست ؟ آن کسی که در کودکی به او تجاوز کرده ، آیا می داند که طعمه اش امروز چه صیاد قهاری شده. هیاهوی رسانه ها واقعیت ها را پنهان کرده. واقعیتی که کسی نفهمید . چند روز پیش ، در ۲۳ مهر ماه ، قاتلان یک کودک شش ساله در شیراز اعدام شدند(۲) واقعیت تجاوز روز افزون جنسی به کودکان ، واقعیت خشونت به کودکانی که روز به روز بیشتر می شوند. کودکانی که امروز نقش فاحشه را برای مردان بازی می کنند. کسی نمی پرسد چرا بیجه در کودکی فاحشه شد و امروز کودکان را ابزار لذت خودش کرده. بیجه از قتل لذت می برد ، که اگر چنین لذتی را نداشت هرگز به سراغ قتل های بعدی نمی رفت. بیجه یک بار به دام افتاده بود و سهل انگاری ناظمان نظم جامعه او را به همان نقطه قبلی هدایت کرد. بیجه اگر ترسی از این قتل ها داشت همانجا خط پایانی می کشید بر تمام اتفاقات گذشته.
از جامعهای که سن فاحشگی در آن به زیر ۱۴ سال رسیده است. سن استعمال مواد مخدر نیز عددی بهتر از این نیست. میزان فرار از خانه و خشونت علیه کودکان و طلاق و امثال اینان با هر آمارگیری افزایش می یابد ، چه انتظاری می توان داشت. کسی خانه بیجه را ندید. کسی سرنوشت او را نخواند. کسی نفهمید که بیجه را که ساخت. بیجه محصول کدام جامعه بود. بیجه یک ایرانی بود که تا چندی پیش کنار ما بود و بیجه های دیگر که امروز کنار ما هستند. قاتل این ۲۰ کودک بیجه نیست. همه کسانی که در ساخت امثال او دست داشتند قاتل این کودکان بودند. شمشیر خشونت پیش از همه به کسی می خورد که سلاحی نداشته باشد و امروز بی سلاح ترین های جامعه کودکانی هستند که همهی ما قاتل آن ها خواهیم بود.
***
بد نیست بدانید پدرو لوپز که بیش از ۳۰۰ کودک را در پرو ، اکوادور و کلمبیا مورد تجاوز قرار داد و سپس آنان را به طرز فجیعی به قتل می رساند (۳)، سرگذشتی داشت که کم و بیش مانند بیجه ایرانی بود. به هر حال « محمد بسیجه » چندی دیگر اعدام خواهد شد ، شک نکنید که در روزهای آینده جنازهی او را بالای دار خواهید دید و در این میان همراه با جنازهی او واقعیت ها نیز به بالای دار می روند تا شاید با حادثه دیگری یک بار دیگر رنگ آنها را ببینیم و ما می مانیم و کرور کرور سوال که ذهنمان را آزار می دهد ، نمی دانم که چرا کسی نمی پرسد خفاش شب ، سعید حنایی و به تازگی بیجه ، چه علاقه ای به تجاوز جنسی و سپس قتل داشتند. چرا کسی نمی پرسد این شدت علاقه آنها بر تجاوز جنسی از کجا نشات گرفته است؟
بازهم واقعیت ها گم شد.
پ.ن
(۱) روزنامه همشهری ۲۶ مهر ۱۳۸۳ شماره ۳۵۲۸
(۲) روزنامه شرق ۲۳ مهر ۱۳۸۳ شماره ۳۱۵
(۳) روزنامه همشهری ۲۶ مهر ۱۳۸۳ شماره ۳۵۲۸
جلال افشار :: jalal_afs@yahoo.com
نظرات وارده :6

|